الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
310
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
كه در آيه : ( اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ - 18 / ابراهيم ) ذكر شده است . شرر : الشَّرّ : چيزى است كه همه از او روى برمىتابند ، چنان كه خير چيزى است كه همه به او متمايلند . در آيات : ( شَرٌّ مَكاناً - 77 / يوسف ) ( إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ - 22 / انفال ) . تحقيق در معنى - شرّ - با تحقيق در واژه - خير - قبلا گفته شده ( در حرف خ ذيل واژه خير ) و همچنين انواع خير و شرّ را . رجلٌ شَرِير و شِرِّير : مرد شرور و فتنهانگيز . قوم أَشْرَار : مردمى فتنهانگيز . أَشْرَرْتُهُ : او را به شرّ و بدى نسبت دادم . گفتهاند - اشررت كذا - مثل - اظهرته - است ، يعنى آشكارش كردم . بنا به گفتهء شاعر : اذا قيل أىّ النّاس شرّ قبيلة * أشرّت كليب بالأكفّ الأصابعا ( هر گاه گفته شود كدام مردم از قبيله و قومى شريرترند . قوم كليب با كف دستان و انگشتان ظاهر مىشود ) . اگر در اينجا نبود مگر همين يك بيت شعر ، احتمال داشت كه چون اشاره به سر انگشتان نموده است دستان و انگشتان را به شر و بدى نسبت داده باشد و از - أشررته - باشد وقتى كه او را به شرّ و بدى نسبت دهى . الشَّرّ : با ضمّه حرف ( ش ) مخصوص عيب و ناپسند و مكروه است . ( شره شرّا : او را عيب كرد و ناروا گفت ) شَرَارُ النّار : فروزش و شعلهء آتش كه زبانه مىكشد ، علّت تسميهء شعلهء آتش به شرار براى اين اعتقاد است كه از آتش ، شرّ و بدى تصوّر مىكردند .